پیرزن در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود خبر آبگیری سد سیوند را به تو می دهد .نمی توانم بگویم تا کنون تعصبی از خود نشان نداده ام ، با گفته ای به هیجان نیامده ام و.. اما شاید بتوانم بگویم دیر زمانی است متعصبانه فکر نکرده ام ، آن روز که با افتخار در مورد تمدن ایران صحبت می کردی قانون حمورابی را قدیمی ترین و جامع ترین قانون نامه باستان می خواندی و رشد قانون نامه نویسی را نشان فرهنگ و تمدن ملتت می دانستی تنها لبخندی زدم . آن زمان که با چهره ای بر افروخته از عصر طلایی کورش و داریوش سخن می گفتی بر گذشته سوار می شدی ، از آن دفاع می کردی و چون تاجی بر سر می گذاشتی اش سکوت کردم . هنگامی که خشمگین سر تکان می دادی وبدون مکث فیلم ۳۰۰ را نقد می کردی ، آن را توهین به شعور بیننده دانستی در دانشگاه اینجا و آنجا سمینار گذاشتی از این و آن دعوت کردی تاریخ چند هزار ساله هخامنشی را را به رخ کشیدید لبخند زدم . اما زیر آب رفتن تنگه بلاغی چیز دیگری است . و آنچه بیشتر از زیر آب رفتن تنگه بلاغی وحشت آور است ، فراموشی این چنین وقایعی است. یاد داستانی می افتم ، سرزمین مصیبت زده ای که مردمش تمام نابسامانی ها را از پادشاهش می دانستند و سرانجام به زیرش آوردند. اما وضعیتشان تغییری نکرد مگر زمانی که خود خواستند و خطابه پادشاه که گفت " وقتی مرا ضعیف وناتوان پنداشتید خود ضعیف و ناتوان بودید و حالا سرزمین ما به خوبی سامان دارد زیرا اراده شما چنین است .. " * .نمی دانم ازکی اینگونه شدیم چه کسی خواسته هایمان را ترور کرد . از چه زمانی خواب را بر بیداری ترجیح دادیم .
تصمیم می گیری نیمه شب بیرون بزنی سوار بر ماشین در شهر چرخی بزنی و جیغی به انعکاس بیداری سر بدهی ..اما نه بهتر است زود بخوابی ، فردا صبح زود کارهای نیمه تمام هفته را انجام بدهی شاید هم بعد از ظهر به تو زنگ بزنم برویم کافی شاپی ، پارکی ، سینمایی . راستی شنیده ام چند فیلم جدید اکران شده هیچ کدام را دیده ای ؟ اما سینما را بگذاریم شنبه .همان کافی شاپ بهتر است بعدش هم می توانیم برویم در پارک قدمی بزنیم.
* : جبران خلیل جبران ، باغ پیامبر و سرگردان