چه زود 40 ساله خواهم شد .
باردار شده بودم ، ناخواسته
در دلم می پیچیدی ، دست در حنجره ام کردم بالا بیاورمت
نشد .
سینه هایم پر از خون می شود
با شیره اش تو را می نویسم
خلق می شوی
نگاهت می کنم ، پیچیده در خون
ظریف
کوچک
برهنه
برهنه ایستاده ای ، به غایت زیبا
مردم ، خشن ، رکیک دورت حلقه می زنند
سنگها بالا می رود
در خون می پیچی
هراسان مردم را نگاه می کنی ، بی هیچ فریادی
نزدیک می شوم ، به تو لبخند می زنم
می خندی ، زیبا ، به غایت زیبا
فاحشه ها را دوست دارم
و فاحشه درونم را .....
+ نوشته شده در 2008/5/18ساعت 0:38  توسط مونالیزا
